خرید بک لینک
هر شب بغض می شوم و دوباره خودم را فرو می خورم، بل عجب بحر بیکران که منم؟ نباید کار دست خودم بدهم، البته که مارگزیده از ریسمان سپید و سیاه می ترسد. من هم میترسم، از هر چیزی که پارسال همین موقع را یادم میاورد می ترسم. از رنگ سیاه میترسم. از آقای رضوی میترسم. از صدای تقّه قاشق میترسم، از داستان موسی و عصاش میترسم... من میترسم و با این حال ادامه میدهم، مو به مو، قدم به قدم. موسی دنبال خدایی دیگر نمی گ

برچسب: مارگزیده, نویسنده: پویان موسوی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 3:17

صفحه بندی